ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

189

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

درد زياد باد مىكند كه گاهى باعث تب تيفوئيد و حتى مرگ نيز مىشود . ولى بدبختانه براى رفتن به منزلى ديگر خيلى دير شده بود ، چون از سربالايىهاى خرزان در روز روشن با هزار مصيبت مىشد گذر نمود ، حالا در تاريكى شب بالا رفتن از اين گذرگاه‌هاى خطرناك چگونه ممكن بود ؟ رختخواب‌هاى خود را روى مهتابى بالاخانه كه هواى آزاد آنجا با هواى اتاق بىدر و پيكر چاپارخانه فرقى نداشت ، باز كرديم . دست‌كم از آنجا چشم‌انداز زيباى دره‌ى شاهرود با تپه‌هاى قرمز رنگش و قله‌هاى مرتفع كوهستان سمام - كه ماه روى آنها گرد نقره پاشيده بود - خوب ديده مىشد . هوا نسبتا سرد بود ، هرچه بالاپوش داشتيم روى خود انداختيم و از ترس مله‌ها باشلق‌هاى خود را به سر كشيديم و درحالىكه از همه اعضاى بدن فقط سوراخ‌هاى بينىمان براى نفس كشيدن بيرون مانده بود ، به خواب عميقى فرورفتيم . اين بار صداى شغالى نيز نبود كه مزاحم خواب ما بشود ، شايد ترس از مله‌هاى پاچنار آنها را هم از دوروبر اين چاپارخانه فرارى داده بود . جمعه 13 [ اكتبر ] . تصفيه حساب با اين صاحبان چاپارخانه هميشه كار مشكل و پردردسرى است ، اينها كسى را كه صبر ايوب هم داشته باشد ، به ستوه مىآورند . معلوم است مترجم ما نيز با همه صفات خوبش بالأخره يك انسان معمولى بود نه اولياء اللّه . رسم چنان بود كه موقع عزيمت مسافر صاحب چاپارخانه با گردن كج و حالت خاضعانه‌يى اظهار مىداشت : « قابلى ندارد ! ، هرچه مرحمت فرمودند بسته به آقايى و سخاوت مسافران محترمى است كه لطف فرموده و اين كلبه‌ى محقر را با قدوم مبارك مزين فرموده‌اند . » بعد دستش را به طرف مسافر دراز مىكرد در انتظار اينكه اقلا يك كيسه پول در آن بريزند . البته مسافر محترم توضيح بيش‌تر مىخواست . آن وقت صاحب چاپارخانه حساب‌هاى عجيب و غريب مىداد و بازار چانه‌زدن گرم مىشد . در چاپارخانه‌ى پاچنار نيز اين سنت مو به مو عمل شد . صاحب آنجا فقط مقدارى خاروخس خشك براى ما جمع كرده بود كه با آن برنج شب را بپزيم . در ازاى اين خدمت ناچيز ژروم با گشاده‌دستى تمام چهار قران انعام داد . ولى مردك گردنش را بيش‌تر كج كرد و با حالت ترحم‌انگيزى اين مبلغ قابل توجه را به تماشاگران نشان داد و آنها را به اضافه‌ى خدا و محمد [ ص ] و على [ ع ] به شهادت طلبيد و مصرانه اظهار داشت كه اين پول نسبت به هزينه‌يى كه او متحمل شده ، بسيار كم است . اينجا بود كه ژروم از كوره در رفت و با